العلامة المجلسي
194
حياة القلوب ( فارسي )
حضرت فرمود : اى مادر ! ايشان را ملامت مكن ، آنچه گفتند راست بود وآن دو مرد مرا خوابانيدند ويكى شكم مرا شكافت بىآنكه المى به من برسد ودل مرا شكافت واز آنجا نقطهء سياهى بيرون آورد وانداخت وگفت : ديگر شيطان را از دل تو بهرهاى نيست پس دل مرا به آب بهشت شستند ودر جاى خود گذاشتند ، وديگرى مهرى بيرون آورد كه نور از آن ساطع بود وپشت مرا مهر زد وگفت : اى محمد ! اگر بدانى كه تو را نزد حق تعالى چه قدر ومنزلت هست هرآينه ديدهء تو هميشه روشن ودلت شاد خواهد بود ، پس مرا با جميع عالم سنجيدند واز همه فزون آمدم وايشان به آسمان رفتند ومن از كوه به زير آمدم « 1 » . وبه روايت ديگر از آن حضرت منقول است كه : چون حليمة فرياد كنان پيدا شد ملائكة نزد من ايستاده بودند ، پس حليمة گفت : وا ضعيفاه تو را از ميان رفيقانت ضعيف يافتند وكشتند ، پس ملائكة مرا در بر گرفتند وبوسيدند وگفتند : حبّذا چون تو ضعيفى ؛ وچون حليمة گفت : يا وحيداه ، بار ديگر مرا بوسيدند وگفتند : حبّذا چون تو يگانه وتنهائى ، تو تنها نيستى خدا وملائكة ومؤمنان با تواند ؛ وچون حليمة گفت : يا يتيماه ، مرا بوسيدند وگفتند : حبّذا چون تو يتيمى كه از تو گراميترى نزد حق تعالى نيست وخدا خير بسيار براي تو مهيّا ساخته است ؛ وچون حليمة به من رسيد ومرا در دامن گذاشت دستم در دست ايشان بود وحليمة ايشان را نمىديد « 2 » . مؤلف كتاب أنوار گويد : چون حليمة اين واقعه را شنيد ، از وقوع حوادث ترسيد وآن حضرت را برداشت ومتوجه مكة گرديد ودر عرض راه به قبيلهاى از قبايل عرب رسيد كه در ميان ايشان كاهنى بود كه از بسيارى پيرى موهاى ابرويش بر ديدهاش افتاده بود ومردم بر دور أو جمع شده بودند ، چون حليمة از پيش ايشان گذشت آن كاهن مدهوش گرديد وچون به هوش آمد گفت : واي بر شما ! مبادرت نمائيد بسوى آن زنى كه سواره گذشت وبگيريد از أو آن طفل را وبكشيد پيش از آنكه بلاد شما را خراب كند .
--> ( 1 ) . الأنوار 193 - 213 ، وروايت در آنجا مفصلتر ذكر شده است . ( 2 ) . شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 13 / 206 .